قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

589

تاريخ الفي ( فارسى )

تقريبى مىشد اظهار آن واقعه مىفرمود ؛ چنانچه در روضة الصفا مذكور است كه معاويه را نوبتى اين دغدغه در خاطر پيدا شد كه آيا علىّ بن ابى طالب پيشتر به عالم آخرت انتقال خواهد فرمود يا او پيشتر به مقرّ خويش خواهد رسيد . در اين باب تأمّل نموده دانست كه اين مشكل را غير از علىّ بن ابى طالب حلّ نتواند كرد . آنگاه سه نفر از اعراب را فرمود كه متعاقب يكديگر به كوفه روند و خبر فوت او را با مردم بگويند و آنچه در آن باب از آن حضرت ولايت‌مآب بشنوند به گوش او رسانند . پس آن سه نفر متوجّه كوفه شدند و در وقتى كه امير المؤمنين على در مسجد كوفه به موعظت مشغول بود يكى از ايشان بدان مجلس درآمد و گفت : اى كوفيان بشارت باد شما را كه معاويه فوت شد . اصحاب امير المؤمنين از شنيدن اين سخن خوشحال شدند ، امّا امير المؤمنين همچنان بر سر حرف بود . بعد از ساعتى ، ديگرى از آن سه اعرابى به مسجد درآمد و همان خبر بگفت . انبساط و خوشحالى اصحاب زياده شد . مقارن اين حال نفرسيم نيز درآمد و از مردن معاويه خبر داد . اين وقت جوش و خروش اصحاب امير مضاعف شد . امّا امير نجف مطلقا به آن سخن التفات نفرموده بنابراين بعضى از اصحاب امير به عرض رسانيدند كه يا امير المؤمنين ، چرا بر فوت اين چنين دشمنى قوى اظهار مسرّت نمىنمايى ؟ آن حضرت اشاره به سر و ريش خود كرده فرمود : معاويه نميرد تا اين را از خون سر رنگين نبيند . در روضة الصفا مسطور است كه در سفرى ابن ملجم اسبش هلاك شد و او پياده بماند . به نزد امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، آمده اسبى توقّع كرد . آن حضرت ملتمس او مبذول داشته اسبى به او عنايت فرمود و گفت : اريد حيوته و يريد قتلى . « 1 » يعنى : من حياتش خواهم و او قتل من . و صاحب روضة الصفا اين مصراع را چنين آورده : اريد جيادة و يريد قتلى . يعنى : من ارادهء عطاى او مىكنم و او قصد من دارد . القصّه ؛ در رمضان سنهء مذكوره روزى امير المؤمنين على در مسجد كوفه به نصيحت خلايق اشتغال مىفرمود و در اين اثناء موعظه روى به جانب امام حسن كرد و فرمود : اى پسر من ! از اين ماه چند روز گذشته ؟ گفت : يا امير المؤمنين سيزده روز . پس به جانب امام حسين ، عليه السّلام نگريست و گفت : يا بنىّ از اين ماه چند روز باقى مانده است . گفت : هفده روز . آنگاه شاه ولايت دست به محاسن فرود آورده گفت : در همين ماه بدبخت‌ترين مردم آخر الزمان محاسن مرا از خون سر من سرخ كند . و بيتى بر زبان الهام بيان راند كه مضمونش

--> ( 1 ) . مصرع اوّل بيتى است از قصيدهء عمرو بن معدى كرب زبيدى ، كه براى خواهرزادهء خود ، قيس بن مكشوح مرادى ، سروده است .